ترانه ی باران

ترانه ی باران

استفاده از مطالب و ترانه های این وبلاگ منوط به اجازه از مدیر وبلاگ می باشد

سلام وبلاگ"

تو این فضا قدم زدن یعنی نوستالژی روزهای خوب

یعنی صفا،

یعنی صمیمیت،

یعنی قرار گذاشتن با دوستان قدیمی

یعنی حس خوب

خوش به حالتون که هنوز بیشتر از هر جایی اینجایین واسه حرفهای دلتون...

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٤/۱۱/٢۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

روزهایی را به خاطر می آورم

که تعبیر عاشقانه ی اندیشه ات،مامنی شد برای غرور متزلزلم...

ایمانی شد برای آینده ام...

پروازی شد برای آسمان فراموش شده ام...

نوری برای کوچه های تاریک شهرم و

عشقی پاک برای ماندگاری قلبم

به ذره ذره خاکی که قداستش را از پاکی چشمانت گرفته مدیونم

به لحظه لحظه جنگی که اقتدارم را پا به پای من بزرگ میکرد ،مدیونم

یه تو مدیونم

تویی که نمی شناسمت اما،

بهاری که تمام نخواهد شد خبر از جاودانگیت میدهد...

 

پ ن : به پاس از همه ی سربازهایی که عاشقانه بودن را

در جنگیدن برای وطنم یافتند.

"یادشان گرامی"

دوستای خوبم سلام،

شک نکنید به دوست داشتنم حتی اگر نباشم!!

همیشه دلتنگتون،همیشه عاشقتون

فاطمه حسنی

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٧ توسط فاطمه حسنی نظرات()

کیمیا

 

 

 

پ ن : دنیا را به خاطر تو میخواهم...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۸ توسط فاطمه حسنی نظرات()

سلام دوستان،

دو بند از دو ترانه:

..................................

رفتن تو آخر دنیا نبود

تو منو ترسونده بودی بی جهت

عکسی که شبیه امروز تو نیست!

تنها چیزیه که جا مونده ازت

...................................

غم چشمامو کجا پنهون کنم

که ندونی تا چه اندازه پرم!!!

چه جوری ظاهرم و حفظ کنم؟!

که نفهمی از کی سیلی میخورم

....................................

دوسشون دارین؟

 

پ.ن:برام دعا کنین...خیلی زیاد

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٢/۸/۱۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

من از دنیای تو چیزی نمیخوام

همین آرامش بی پرده خوبه

همین که وقتی دلتنگ تو میشم

نگاهت سمت من برگرده خوبه

همین که هر جا هستم عطرت اونجاس

همین که از خیال من نمیری

دلم رو قرص کرده توی این راه

اگه لازم شه دستامو می گیری !

تموم قلبم و سهم تو کردم

که راه و رسم این عشق و بلد شه

همه دردا رو تنهایی کشیدم

تا ایمانم از این تردید رد شه

نگاهت مثل ساحل امن ِ و قتی

به جز دلشوره از دریا ندیدم

یه جوری محو این آرامشم که

نفهمیدم کی از دنیا بریدم

 

.....

 

 

پ ن :هیچ چیز این دنیا شبیه شعرهایم نبود!!!

تعلل نکن خدا ،

مرا به دنیای شعرهایم برگردان....

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ توسط فاطمه حسنی نظرات()

برمی گردم،

اما...

واضح تر از دروغهایت،

چشمهایی ست که هیچگاه

انتظار را بلد نبود!

.....

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

من از خوشبختی اونقدری میدونم

که یک لحظه اش دریغ از هر دومونه

داره قندیل میشه آرزومون

داره تاریک میشه آشیونه

مسیر چشمامون رو به یه رویا

ما از یک آسمون آغاز کردیم

کجا تعبیرمون از هم جدا شد

کجا رو اشتبا پرواز کردیم

کجای زندگی ما رو نفهمید

که دنیامون و با حسرت عجین کرد

چرا تقدیری که با هم نوشتیم

واسه تنهایی ما رو دستچین کرد!

من این روزا رو تو خوابم ندیدم

که قد خاطره از هم جدا شیم

چقد سخته چشامون بازه اما

نمی تونیم از این کابوس پاشیم

....

 پ ن :پیش ترها آرامشی که فرصت ترانه هایم بود

و حالا...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

خداوندا،

خوب که فکر میکنم می بینم،

چیزی از تو نمیخواهم جزاینکه:

مرا همچون نوزادی در آغوش مهربانیت بفشاری،

دستانم را بگیری و از دنیای پیش رویم

آنچه راکه می پسندی به من بیاموزی و بگذاری آموخته های پیشینم

همچون کابوسی ،در پرده ای از ابهام، در دنیایی بماند که گویی نمی شناسمش!

****************

سلام دوستان،

ماه برکت،ماه آزمون،ماه بندگی وماه میهمانی خدا بر شما  مبارک

...

با توجه به بعضی کامنتها و بنا به پیشنهاد برخی دوستان که

 خواسته بودن کل ترانه رو بنویسم،بنده هم احترام گذاشته،

و متن کامل ترانه رو براتون میزارم

امید که بتونم موجبات رضایتمندی شما عزیزان رو فراهم کنم.

......

 

فقط دلتنگیم و گفتم

تا سوز غصه هام کم شه

نفهمیدم واسه اینم

باید بستر فراهم شه!

نفهمیدم اگه هستی

فقط از روی اجباره

که این وابستگی رو تو

چه تاثیر بدی داره!

نمیخام پای من وایسی

منم از تو گریزونم

منم از عشق اونقدری

که تو می فهمی میدونم!

حضورت واسه من مثل

یه سایه رو به اتمام ِ

تو انقد دوری از من که

دیگه دلتنگیمم رام ِ

دیگه حتی اگه باشی

یه حس ناخوشایندی

از این عشق ترک خورده

تو خیلی وقته دل کندی

فقط دلتنگیم و گفتم...

 

"یا حق"

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱ توسط فاطمه حسنی نظرات()

ذهنم را بگرد،

جایی برای پنهان شدن ندارم!

آنقدر زندگی را دور زده ام که،

 پر در بیاورم...!

...

فقط دلتنگیم وگفتم

تا سوز غصه هام  کم شه

نفهمیدم واسه اینم

باید بستر فراهم شه!

...

 

پ ن : سلام و

ببخشید که این روزا کمتر هستم..

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/٢۸ توسط فاطمه حسنی نظرات()

میخوام نبودت و با دید منطقی بی اعتنا کنم

چشمای بسته ام و یه جور دیگه ای رو قصه وا کنم!

چشمامو وا کنم تا عمق فاجعه از خاطرم نره...

احساس میکنم گستاخیات داره از حد میگذره

...

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٢/۱ توسط فاطمه حسنی نظرات()

سلام ،نمیدونم چرا این روزایی که نزدیکه عید...

اصلن بوی بهار و حس نمی کنم!! شما چی؟

همه چی خوبه ؟مشغول دل مشغولیهای عیدین؟

امیدوارم هر چه سریعتر بوی بهار به مشام منم برسه

فکر کنم داره دیر میشه!!!!

تو این اس ام اس های بعضن بیخودی که روزانه تعداد کثیریش به دستمون میرسه

گاهن حرفهایی هم هست که ارزش شنیده شدن و داره و میتونه برای لحظه ای

ذهنت و درگیر کنه...

اس ام اسی که امروز خوندم و اینگونه بود:

قوی کسی است که، نه منتظر می ماند خوشبختش کنند

و نه اجازه میدهد بدبختش کنند!

با معیار سنجش این جمله ،شما چقدر میتونین قوی باشین؟!

و در آخر یه شعر :

هویتم را از درون سینه ام برمیداری

تا بدانم...

دو دو تا یعنی؟

حواست را بیشتر جمع کن!!!

قانون را من بر اندیشه ی تو حک می کنم.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱٢/٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

**********************

اگه یک لحظه دلت با من نیس

با نگاهت منو آرزو نکن

این سکوت کهنه رو دووم بیار

قلبم و اینجوری زیر و رو نکن!

منو از عشق بترسون و نزار

تب چشمات تو دلم خونه کنه

کوه صبرم که باشم کم میارم

نزار این حس منو دیوونه کنه

تو که سهم منو دنیام نمیشی

نزا قربونی این قصه بشم

تا قیامت ،هر وخ اسم تو بیاد

لحظه لحظه هاتو حسرت بکشم!!

با تو زندگی تو مشت من نبود

آسمونت واسه من جایی نداشت

سرنوشتی که با تو رقم نخورد

ارمغانی غیر تنهایی نداشت...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

شیطان تمام لشکرش را جمع کرد و بر آنها فریاد کشید:

تمام علوم و کلام ها را به روی فرزند آدم باز کنید به جز

کلام و علم بهشتی...

چون اگر فرزند آدم عالم بهشت را به خاطر بیاورد

دیگر فریب ما را نمی خورد!

لشکریانش پرسیدند:

علم و کلام بهشتی کدامند؟؟

گفت: "قرآن و کلام فرزندان محمد"

گفتند:آنها را برای ما بخوان،

گفت:ولله اگر بخوانم ،ترسم که همه توبه کنید

و دست از اطاعت من بردارید!

*********************

باز از او پرسیدند: اگر خداوندکسی را آنقدر دوست داشته باشد

که کلام خویش و اهل بهشت را به او برساند چه کنیم؟

ابلیس گفت: بگذارید از آن کلام محظوظ شود

و حتی اشک شوق بریزد،

ولی راه عمل به آن حدیث را به رویش ببندید

تا حسرت و عذابش در جهنم هزار برابر شود!!!

                     ××××××××

و ای کاش...

یادمان نرود روزی را ،که ابلیس بر ما سجده نکرد!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ توسط فاطمه حسنی نظرات()

حال من این روزها

در هیچ شعری نمی گنجد...

این را از واژه هایی فهمیدم،

که خودشان را به کوچه ی علی چپ میزدند!!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ توسط فاطمه حسنی نظرات()

صدایت را playback می کنم در گوشم آنقدر که،

 خونم شود،

پوستم ، گوشتم و استخوانم....

وبی شک!

آنروز خواهد آمد

که من بی صدایت ،

بمیرم....

                                  


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

Design By : Pars Skin