ترانه ی باران

ترانه ی باران

استفاده از مطالب و ترانه های این وبلاگ منوط به اجازه از مدیر وبلاگ می باشد

**********************

اگه یک لحظه دلت با من نیس

با نگاهت منو آرزو نکن

این سکوت کهنه رو دووم بیار

قلبم و اینجوری زیر و رو نکن!

منو از عشق بترسون و نزار

تب چشمات تو دلم خونه کنه

کوه صبرم که باشم کم میارم

نزار این حس منو دیوونه کنه

تو که سهم منو دنیام نمیشی

نزا قربونی این قصه بشم

تا قیامت ،هر وخ اسم تو بیاد

لحظه لحظه هاتو حسرت بکشم!!

با تو زندگی تو مشت من نبود

آسمونت واسه من جایی نداشت

سرنوشتی که با تو رقم نخورد

ارمغانی غیر تنهایی نداشت...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

شیطان تمام لشکرش را جمع کرد و بر آنها فریاد کشید:

تمام علوم و کلام ها را به روی فرزند آدم باز کنید به جز

کلام و علم بهشتی...

چون اگر فرزند آدم عالم بهشت را به خاطر بیاورد

دیگر فریب ما را نمی خورد!

لشکریانش پرسیدند:

علم و کلام بهشتی کدامند؟؟

گفت: "قرآن و کلام فرزندان محمد"

گفتند:آنها را برای ما بخوان،

گفت:ولله اگر بخوانم ،ترسم که همه توبه کنید

و دست از اطاعت من بردارید!

*********************

باز از او پرسیدند: اگر خداوندکسی را آنقدر دوست داشته باشد

که کلام خویش و اهل بهشت را به او برساند چه کنیم؟

ابلیس گفت: بگذارید از آن کلام محظوظ شود

و حتی اشک شوق بریزد،

ولی راه عمل به آن حدیث را به رویش ببندید

تا حسرت و عذابش در جهنم هزار برابر شود!!!

                     ××××××××

و ای کاش...

یادمان نرود روزی را ،که ابلیس بر ما سجده نکرد!

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ توسط فاطمه حسنی نظرات()

حال من این روزها

در هیچ شعری نمی گنجد...

این را از واژه هایی فهمیدم،

که خودشان را به کوچه ی علی چپ میزدند!!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ توسط فاطمه حسنی نظرات()

صدایت را playback می کنم در گوشم آنقدر که،

 خونم شود،

پوستم ، گوشتم و استخوانم....

وبی شک!

آنروز خواهد آمد

که من بی صدایت ،

بمیرم....

                                  


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

من نیازمندم به چشمهایت بیاندیشم

تا خوشبختی...

برایم دست تکان دهد،

تمام فرصتهای از دست رفته ام،

باید جبران کنم تورا...باید جبران کنم تورا!

باید ته مانده ی اعتقادم را

خانه تکانی کنم.

تو با بهار مخالف نیستی....

و این شاید

شروع پایانیست

که در آن،

من برای خوشبختی....

ای وای ...!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ توسط فاطمه حسنی نظرات()

نه طاقت دوری داری

نه میشه نزدیکت بشم

فقط خدا میدونه که

کنار تو چی می کشم

مثل پرنده تو قفس

از آسمون دل می بری

آسمونت میشم و باز

نمی تونی ،نمی پری!

میخوام برم چشمای تو

پابند عشقم میکنه

می مونم و چشمای تو

عشق و ازم کم میکنه

"دنیای این روزای من"1

بین بهشت و دوزخه

وقتی که اوج عاشقیت

اندازه ی عمر یخه

وقتی بهت وابسته ام

از حوصله ات بیرونم و

وقتیکه آرومی پیشم

تکلیف مو میدونم و

باید فراموشت کنم

باید ازت دل بکنم

تو روح دنیامی ولی

دنیامو آتیش میزنم...

 

1- روزبه بمانی

 

     (دوستان نازنین،لطفا نقد و فراموش نکنید...مرسی)

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧ توسط فاطمه حسنی نظرات()

این روزا...

بیشتر از هر چیزی دلم از آدمایی میگیره که

ادعای دوستیشون از زمین تا آسمونه اما...

دقیقا وقتی بهشون نیاز داری،نیستن

حالا به هر بهانه ای....

.............................................

 

از خود گذشتگی نکن 

برای تنهایی من 

منت این رفاقت و          

انقد تو روی من نزن 

یه سرسوزن از غمام     

با بودنت کم نمیشه 

ژست محبت و نگیر 

این دوستی محکم نمیشه ... !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٦ توسط فاطمه حسنی نظرات()

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

زمین بوی اضطراب و کهکشان بوی خون می دهد،

صدای تیغ گوشهای زمان را دریده

عینکها را از روی چشمهای آیینه بردارید،

حقیقت پشت سرخی پنجره ها آتش گرفته!!!

آسمان وضو می گیرد...

ستاره ها نماز می خوانند...

تاریخ در محاصره جهنم است ...!

سردم شده،

برای گریه هایم ایمان ببافیدتا عطش را

داغ داغ به قلبهای وحشی بنوشانم...

مردی ازجنس نور،

مردی ا زجنس باران،

مردی از پاکترین ریشه...

بلندای باور مرا لمس کرده،

من امروز،

همه فریادم را به این سکوت تلخ مدیونم...

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٩/٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

میدونم تموم شدم تو زندگیت

واسه ی کی صحنه سازی می کنی

من کنار کشیدم و تو همچنان

داری احساستو بازی می کنی

از چشایی که بهم دروغ میگن

از تصور خیانتت پرم

توی دنیایی که رو بازی نکرد

دلمو دست کی میشه بسپرم!

به خیالت همه چی طبیعیه

به خیالت بد قضاوت می کنم

اونقدر سردی کنارم که دیگه

به نبودت دارم عادت می کنم

دیگه عشقم واسه تو دغدغه نیس

میدونم راتو جدا کردی ازم

این حقیقت چشاته ,وقتیکه

همه دنیاتو جدا کردی ازم...

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٢۳ توسط فاطمه حسنی نظرات()

سلام،

میخوام همین جا و تو همین پست از همه شما دوستان عزیزی که قدم رنجه می کنین,به این وبلاگ سر میزنین,دغدغه هامو میخونین و منو از نظرات ارزشمندتون بهره مند می کنین تشکر کنم و بگم برای تک تک تون بی نهایت احترام قائلم...

 

 

×××××××××××××××××××××××××××

و یه ترانه قدیمی:

 

(علت اینکه این ترانه رو اینجا میذارم اینه که

مطلع شدم یکی از اعضا خانه ترانه قراره ا

این کارو با اندکی تغییرات اجرا کنه...)

 

دستای من خالی شده  

ازتو نشونه نداره

چشام واسه جاری شدن   

بغض و بهونه نداره

یه روزی رویاهای من  

 قربونی شب تو شد

نگاه سرد زندگیم   

دلبسته ی تب تو شد

اما حالا شبای من    

از حسرت تو خالیه

دنیای دور و بر من    

یه دنیای خیالیه

یادت باشه وقتی دلت     

گرفت از این روزای درد

دیگه تو دنیای دلم     

دنبال پنجره نگرد

وقتی برام غریبه ای    

وقتی نمی شناسم تو رو

هیچ حس عاشقونه ای    

یادم نمیاره تو رو

برو بذار پرنده ها      

پاشون به دنیام وابشه

دل کوچیکشون واسم    

اندازه ی دریا بشه

برو بذار خیال تو    

تب کنه ازخاطره هام

اسمت واسم غریبه شد   

عشق تو افتاد از چشام...

 

 

 

 

   

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

حتی اگر خورشید در لنگرگاه تو پهلو بگیرد،

باز این تو هستی که سایه می افکنی

روی رگهای داغ ایمانم...

باران بوی شقایق های سوخته ات را

تا آسمان می برد..

و تو همچنان هستی....

بی اعتنا به آنچه نمی دانیم

و صبور به تکرار واژه های موزونی که

جنونمان را پشت غرورت مدفون کرده!!!

مرزهایت را به درونم بکش

و در من محاصره شو...

می خواهم از آنهایی که قله ات را دزدیده اند

انتقام بگیرم

در من متولد شو.. تا لمس کنم

ندیده های کورش را

تا حسرت بکشم دشتهایی راکه

مسموم شده بارد پای اسبهای ناپاک...!

بگذار آسمانت را نفس بکشم

و ستاره های سربیت را

لابه لای تاریخ پنهان کنم

"برای روزهایی که دیگر نمی تابیم"

 

...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/٥ توسط فاطمه حسنی نظرات()

سلام مهربونای همیشگی،

ترانه دنیای نامرد و آبان ماه 89 نوشتم

و تقدیمش می کنم به همه اونایی که احساسشون

یه جورایی شبیه احساس امروز منه.....

 

 

 

چه جوری زیر بارون بی نگاهت

چه جوری زندگی بی تکیه گاهت

چه جوری آرزوی رفته بر باد

با اون قلبی که عشق و یاد من داد...

نمیشه تو خیالم باورش کرد

من و تنهایی و دنیای نامرد!

سکوت و دلهره وقتی که نیستی

تو اینجوری میخوای پشتم بایستی؟!

بذار بارون بباره رو خیالم

بذار وارونه شه تعبیر فالم

به جز فردایی که با من می مونی

نمیخوام چیزی از دنیا بدونی

داره با بغض تو گریه ام می گیره

اگر چه واسه گریه خیلی دیره

شبیه چیزی مثل انتظارم

قرار لحظه های بی قرارم

فقط تو که هواتو کم میارم

من این احساس خوب و با تو دارم

باید باشی تا دنیام روبرا شه

همه روزای خوبم با تو باشه ....

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٢ توسط فاطمه حسنی نظرات()

غروب قطره قطره عشق را می بلعد!

دستهایم سواد ندارند...

دنبال ردپایی..تا آسمان رابه زنجیر بکشم

برای بیماریم باران تجویز نکن,

من دیگر تلخی قهوه را تشخیص نمی دهم!!

هفت سین مراگرگهاخورده اند و نفسهایم...

پایت را از روی جیغم بردار

ستاره بازی نمی خواهم,

به من شطرنج یاد بده....!

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ توسط فاطمه حسنی نظرات()

رو مدار عشق و حسرت

تو مسیر خود شکستن

سهم من آوارگی شد

سهم تو شکستن من

 

کاش به اندازه قلبم

دنیامو شناخته بودی

کاش خرابش نمی کردی

دنیایی که ساخته بودی

 

نتونستی حس کنی که

با نگاهت چی کشیدم

تو روزای تلخ بی تو

من تقاص چی رو میدم!

 

اونجا که  میشد بفهمی

فاصله چی سرم آورد

جاده ای که بین ما بود

ردپاتم با خودش برد...

 

تو نگاهت نمی دیدم

تو دلت دووم نیارم

حسرتت دنیامو لرزوند

چه جوری به روم نیارم

 

دیگه هیچی مال من نیس

می بینی خالیه دستم

من دخیل آرزومو

به دروغای تو بستم...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٤ توسط فاطمه حسنی نظرات()

ستاره عنوان یکی از ترانه های قدیمی منه

که برای دومین بار چاپ میشه (مجله ترانه ماه مهر 88)

واینبار مجله هفت نگاه شهریور 90

                   .......................   

  با ستاره توی مشتم      شب و تو دلم می کشتم   

اگه تنهام نمی ذاشتی    اگه تو می موندی پشتم

توی این سکوت مبهم       یه نگاه نیمه جونم

من و پس بگیر از اون روز    که بخوام بی تو بمونم

پشت میله های تردید       نا امید روزگارم

توی تنهایی بی تو           رو سرم سایه ندارم

حرفای سردمو بسپر        به آتیش بازی چشمات

میگذرم از رو غرورت         نمی مونی پای حرفات

میری و خورشید عشقم   گم میشه تو خیسه بارون

تو سکوت شادیامون        منو از بن بس نترسون

میدونم برنمی گردی        بی تو خالی شده پشتم

رفتی بی ستاره موندم    پیش شب وا شده مشتم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ توسط فاطمه حسنی نظرات()

Design By : Pars Skin